July/08 June/08 May/08 April/08 March/08 February/08 January/08 December/07 November/07 October/07 September/07 August/07 July/07 June/07 May/07 April/07 March/07



 

 

 

 

March 30, 2008
.

برایتان خدایی مهربانتر آرزو می کنم


  
March 30, 2008
.

-ببخشید نتونستم کمکی کنم ...
-من خودم هم نمیتونم کمکی به خودم کنم . انتظاری از تو نداشتم


  
March 29, 2008
.

شاید به شانس اعتقادی نداشته باشم ، اما به بدشانسی چرا


پی نوشت : گه بگیرن این زندگی رو

  
March 28, 2008
.

از این دست جمله ها رو خیلی شنیدم " از وقتی مامی رفته کانادا این پدر ما هر شب دست یه دخترو میگیره میبره اون یکی خونه " و بعدش هم قاه قاه . اما هیچ وقت همچین جمله ای ازشون نشنیدم " نمیدونی که .... دیشب که بابام نبود مادرم یه مرتیکه رو آورده بود و تا صبح داشت مادرم رو .... " .
تو مسائل ناموسی موارد مشابه زیاد اتفاق میفته . مثل مردهایی که بعد یه عمر جنده بازی ، زنی میگیرن که به قول معروف چشم و گوشش بسته باشه . حالا چرا من دارم این شر و ورها رو تاب میدم باشه واسه بعد

  
March 27, 2008
.

یک چیزی بیشتر از باقی چیزها حال من رو بهم میزنه تناقض در رفتار و گفتار ه . مثلا هیچ وقت حال نکردم وقتی توی جمع پسرونه دختری وارد میشه لحن صحبت ها تغییر میکنه و باصطلاح مودبانه میشه . طرفی که تاحالا داشت کسوشر قرقره میکرد و از جنده ای که دیشب اتو زده بود تعریف میکرد یه دفعه شکسپیر میرفت تو جلدش . دلیل احمقانه ی این تغییر لحن هم معمولا این هست که آدم باس جلو دخترها مودب باشه . به نظر من این بیشتر دورویی هست تا رعایت ادب . حتی اگه دورویی هم نباشه ، یه جور نگاه جنسیتی ه .
توی نت هویت اصلی خیلی از اشخاص مجازی مشخص نیست و راحت تر میشه چفت دهن رو وا کرد . صرف نظر از این جنبه ، سعی ام بر این بوده چیزهایی رو که می نویسم بیشتر با لحن صحبت هام مطابقت داشته باشه . اکانت توییتر من که دوباره کار میکنم باهاش ، یه نمونه از این موارد هست . یا همینطور وبلاگ من در وردپرس .
تناقضاتی که روزانه مشاهده میکنیم وحشتناک تر از این مثالی هست که زدم . این دورویی ای که پشت تعارف هامون پنهان می کنیم . فکر میکنم این یکی از برجسته ترین مشخصه های ایرانی امروز باشه .
پی نوشت : اومدم مطلب رو آپ کنم این پست از وبلاگ ترجمه اخبار ترکیه برخوردم . جالبه . خیلی دوست داشتم که بدونم تعارف توی کشورها و فرهنگ های دیگه وجود داره یا نه . و اگر وجود داره به چه شکلی هست .

  
March 24, 2008
.

برادر ،
جنگ ،
بوی نوی صفحه ی شطرنج
نمی دهد

  
March 21, 2008
.

غروب بهاری ،
من و سایه ام تنها ....
با ساعتی که نبض سکوت را برایمان می گیرد

  
March 21, 2008
.

آدم گاهی شروع نشده تمام می شود


  
March 20, 2008
.

عجب خایه ای داشت شیطان


  
March 20, 2008
.

مبارک باشد ... یک سال دیگر دور خود چرخیدیم

  
March 19, 2008
.

امیدوارم در سال جدید سر به تن هیچ کدومتون نباشه


  
March 18, 2008
.

در ردیف جلو نشست. در بسته شد . کوهها و سنگ ها و چند درخت . دیگر به انتهای اتوبوس رسیده بود . چمدانش را برداشت و از در عقب بیرون رفت . پیر شده بود .


  
March 17, 2008
.

کدامین بهار ،
خواهد شکافت جوانه ای ،
غلاف ضمخت دلم را

  
March 17, 2008
.

بهار در راه ،
در دلم گیر کرده ،
زمستان ... پایش

  
March 17, 2008
.

شاید همین امسال ، همین سال لب گور ... ما را با خود ببرد ...


  
March 17, 2008
.

براستی آیا موج چنین خروشان می بود ، اگر دریا پشتش نبود ؟

  
March 17, 2008
.

دچار شریعتی ام که از من گریزان است

  
March 17, 2008
.

با این سرعتی که ابرها می گذرند ، احتمالا کسی از من تشنه تر است .

  
March 17, 2008
.

چه بی بخارند ، این ابرهای سفید

  
March 17, 2008
.

هزاران بار زاده شدم ، از آمیزش درد و سکوت


  
March 15, 2008
.

در این فصل که بوته ها می شکفند ، تنهایی من نیز گل کرده

  
March 15, 2008
.

من گرفتار توالی ظلماتم

  
March 15, 2008
.

اگر درون زندانی بودم ، بهتر از اینحال که درونم زندانی باشد

  
March 15, 2008
.

عمری پشت به خورشید ، خواسته ام از سایه ام بگریزم ... چه سایه ی سنگینی ...