در غیبت اصغر بودیم . البته فید و مخلفاتش ( فید های اشتراکی ) رو میخوندیم و دورادور از چیز-خلی بخش هایی از وبلاگستان رنج میبردیم و - به قول حسین درخشان - مغزهای استعمار زده وبلاگستان رو می چریدم و در نوشته هاشون زیرآبی میرفتم ببینم حرف حسابشون چیه . البت فقط بحث مغزهای استعمار زده نیست . بحث اینه که اینا فرق ان و گه رو تشخیص نمیدن .
مثلا من نمیدونم بوسیدن ممه یه جنده خانوم توسط یه دانشجوی دکترای ایرانی ، یا هر اظهار نظر این یارو چه ربطی به فرهنگ دوهزار و پونصد ساله ی ( نداشته) ایران داره یا هر تحلیل هایی از این دست . مگه خود این فرنگی ها از این غلط کاری ها نمیکنند ؟ دیگه چه انتظاری از این ملت سکس ندیده ی ایران دارید ؟ حالا اگه اون کره ایه که توی دانشگاه دارغوز آباد سی و دو نفر رو کشت ایرانی بود که دیگه باس خشتک مارو پاره میکردید . همه جا کسخل پیدا میشه و به قول دایی جان ناپلئون چیزی که حد نداره همین حماقت هست . فکر میکنید با این تحلیل های روشنفکر مآبانه چیزی از عقده های جنسی این ملت کم میشه یا بر فرهنگ روابط جنسی اشون افزوده میشه ؟ اصلا فکر میکنید اگر شما جای اون یارو بودید و توی شرایط اون زندگی میکردید و بزرگ می شدید ، کار دیگه ای میکردید ؟؟
این وبلاگستان شده مود . یعنی مودی شده . یه مشت آدم جو زده . یه موقع میره تو مود غزه ، یه موقع میره تو مود این دانشجوهه . حالا جالب این خط دادن ها هست . یعنی حتما باس یکی از اون بالا ( جایی که این ملت بالا میبینن ) بگه مردم غزه هم آدم هستند و ... تازه اینها یادشون میاد که ای بابا .... اینجا که مادر این ملت رو دارن تو شیشه میکنن .
حال ندارم بیشتر از این فرهنگ گه حاکم بر وبلاگستان رو وا کنم . در یک کلام ، ریدم به وبلاگستان .
