یک کلاغ
روی سیم برق
و یک پنجره
کافیست برای دلتنگی
![]()
نمی دانم چه کسی در ذهن کودکی ام وارد کرد که علم می تواند بهتر از ثروت باشد
و یا حتی بدتر
لعنت به آن قاعده مضحک ادبی که میگفت من و تو ما می شویم
Dio , Don't speak to strangers
سینه ام
زنگی که هیچ وقت نواخته نشد
مدتی تشریف نداریم . می رویم گل بچینیم . فضولی و ابراز لطف هم نفرمایید . فحش هم ننویسید توی نظرات . چون اصولا توی هر جای سفیدی میشود فحش نوشت . اگر من رو ندیدید حلالتان میکنم . قول
وسط خیابان
زیر بوق هزاران ماشین
مرا ببوس
پشت بعضی سر بالایی ها دره هست
دلتو خوش نکن
نمی دونم چرا وقتی پیانو میبینم دوست دارم روش ضرب بگیرم
حرفهات که تموم شد . یادت نره
پ ن : امیدی ندارم بفهمی
تا آخر عمرت زن می مونی !
بمب ها چون شاهینی تیزپرواز آسمان را خواهند شکافت و کودکان را به زیر آوارها برای بازی می فرستند ...
تو اهل بازی نیستی ؟
باران دیشب روی سقف صدای حلب می داد
سایه ها نشانی خورشید اند بر روزی زمین .
تمام غم هايش را
روي سندانش ميکوبد
مرد آهنگر
تنگ ِ چشمانت
برهنه میشوم
گونه هایت سرخ تر
لبخند که میزنی
می بینم چه دوری از من
/
چه دوری از من
وقتی که میخندی
و من دلم سخت می گیرد
نقش چشمانت
لای دار قالی
چشم ها را باید شست
خصوصا سر صبح
لبانت تب کرده
عزیزم ...
گیلاس گاه روی میز سبز می شود
کجاست آرشه ی احساسم
دستانت ...
افکارم را
می روبد
باد پاییزی
نسیم سردی از لب پنجره فرو می خزد و تمام مرا در کف اتاق فتح می کند ...
سایه ام ابرها را می خراشد
دعاهایت را آهسته تر بخوان ، شیطان نشنود