July/08 June/08 May/08 April/08 March/08 February/08 January/08 December/07 November/07 October/07 September/07 August/07 July/07 June/07 May/07 April/07 March/07



 

 

 

 

October 31, 2007
.

All ways leading to sex


  
October 30, 2007
.

امشب دوش آسمان سنگین شد

قیصر هم ...
پرید

  
October 27, 2007
.

راهبه ها ، شمع های خاموش را بیشتر دوست میدارند


!!


October 27, 2007
.

پاینده باد
نام مقدست ... ای
بوته ی کلم

!

  
October 26, 2007
.

آیا گمان میبری خداوند مسئولیتی به عهده ات گذاشته است ؟ می اندیشی رسالتی داری ؟ سخت در اشتباهی فرزندم . من چنین معین نکرده ام !


October 26, 2007
.

تنها صدای پای کافه چی ست که فضا ی نیمه تاریک زندگی ام را پر میکند . چیزی شبیه تیک و تاک . نگاهم محو چند تکه نوری که از لیوان خالی بیرون می پرد و روی میز کش می آید . سکوت که می شود می دانم به من رسیده است . تابحال ندیدمش . فقط شکم قلمبه اش را میدانم مثل هزاران کافه چی دیگر ...
جایی نزدیک تر از خودم نوایی در میگیرد . نور رنگ میگیرد و می جوشد. من منجمدم . نگاهش روی من سنگینی میکند و نگاه من روی میز ... جایی انگار لیوانی جان میگیرد . تمام وجودم از جلوی چشمانم میگذرد مثل یک شهر فرنگ .
- کافه چی ... مرد همیشه پیروز میدان !! لیوانم را که پر کردی ، ساعت 12 را پی بگیر و گورت را گم کن .
زندگی را سِک سر میکشم .

  
October 22, 2007
.

آنقدر مرد بود
كه با ديدن ِ اسب
تمام مردانگي اش زير سوال رفت
!

  
October 22, 2007
.

به يك قلاده روشنفكر ، جهت بازي و نگهداري از توله ي گريت دين خود ، با حقوق مكفي نيازمنديم .

  
October 21, 2007
.

و تمام شهر را
ميهمان خواهم كرد
...
فاحشه مي شوم .

  
October 16, 2007
.

خداوند تو را ببخشد
با تو بودن در جهنم
خود عذاب ديگريست

  
October 13, 2007
.

آجرهاييم
در ديوار يكديگر
اين است پيوستگي ما
آدمها

  
October 13, 2007
.

حشره اي غريب در سرم لانه كرده است و ميان مدفوعش دست و پا مي زند

  
October 12, 2007
.

تنها پنجره هاي باز رو به سنگ ها مي خندند ...

  
October 10, 2007
.

اسير ...
ميان دو شب
روزهايمان

  
October 8, 2007
.

پا به پاي بلبلي
گلويش را مي خراشد
زاغچه جوان

  
October 8, 2007
.

تو را چه مي شود من ....

  
October 8, 2007
.

گاهي "ما" فقط صداي "من" مي دهد

  
October 8, 2007
.

گذشت از خيالم آرام
ابري

  
October 7, 2007
.

به ديدارم كه مي آيي برايم شاخه اي بياور
پُر گنجشك

  
October 5, 2007
.

كمي به راست ... خب يه ذره بالاتر يه ذره ديگه بكش طرف راست .... خوب شد
حالا ميخ رو بكوب .
....
خب ... صليبش رو بلند كنيد ديگه

  
October 5, 2007
.

بر من اميدي مبند
حس تشنه اي خواهي داشت
كه صداي سطل بر عمق خاكي چاه
تمام اميدش را به يك باره تهي مي سازد

  
October 5, 2007
.

دنبال دست هات ميگردي ؟؟
تو جيبت هست /
نترس

  
October 5, 2007
.

صلح قيمت گزافي است
براي غلاف تپانچه هامان

  
October 5, 2007
.

ويز ويز
ويززززز ويزز
ويززززززز ويززز ويزززز
ويزززززززززز
ويززززززززززززززززز


شالاپ !

ويزوزيوزز.....

  
October 4, 2007
.

واقعا هفته قبل تولدت بود ؟؟ چه جالب .... امسال تولد من هم بود !

  
October 3, 2007
.

خورشيد چه مي داند ...
سايه ها پشتش چه ها كه نمي گويند

  
October 3, 2007
.

اينقدر تند تند نفس نزن
زود تموم ميشي

  
October 2, 2007
.

من از احساس زندگي لاي دندان هايم وا ماندم /
بي هيچ كلامي
چه ميكني با من ....

  
October 2, 2007
.

دور شو
كسي دستي نمي خواهد اينجا