September 10, 2007
.

آنروز كه ديدمت ، دو گنجشك در چشمانت پر ميزد . امروز اما دو طفل مسلول ... .
چطور آسوده بشينم ، مني كه لبخند كودكانه ات در ذهنم حك شده ، و ميدونم الان سخت بزرگ شده اي ...

براي اينكه دوست داشتنت رو فراموش كنم ، دوست داشتن رو از ياد برده ام ....


پ ن : چيزهايي كه ارزش فكر كردن دارند ، حرف زدن ارزششون رو نداره .



salvo   :   اولین چهره، چهره ی یک مرد است که در حاشیه های من رسوب کرده است.
srosh   :   bah bah
salvo   :   اولین چهره، چهره ی یک مرد است که در حاشیه های من رسوب کرده است.
sepid   :   برای اینکه دوست داشتنت رو فراموش کنم دوست داشتن رو از یاد برده ام. حسش می کنم.
Ager...!   :   are bozorgiye adama be ziadiye harfaiye ke bara nagoftan daran....!
Comments :