June 20, 2007
.

در تاریکی نشسته ام . به جلو خم شده ام و زمین را مینگرم ، بی آنکه زمین را بنگرم . دست هایم را در هم گره کرده ام . با دست هایم بازی میکنم ، گویی میخواهم آرامشم را نشان دهم . نگاهم صلب است . چشمانم را به روشنی آنطرفتر می اندازم . دست هایم به هم فشرده میشود . کسی قرار بود برایم مشتی نور بیاورد .
نه .... قراری بین ما نبود . شاید هم بود .اما مهم نیست . مهم این است که گویی قراری نبود . هنوز زمین تیره است و شیارهای نمناکش جای خرخاکی هاست . من دیوانه شده ام ؟ شاید . شاید تاثیر کورن فلکس هاییست که هیچ وقت نخورده ام . شاید هم سکون غروب مسخم کرده است . باد نمی آید و برگ ها تنهایند ، در عین ها بودن .
زمین خواب های تیره میبیند و من هنوز غرق گذشته ام و میدانم تا ابد این زمین تیره خواهد ماند . نورها چشمم را میزنند . خورشید تکرار ، زمستانیست . پاهایم را جابجا میکنم . عنکبوتی بی خانمان میشود . و دوباره شروع به تنیدن میکند . ببخشید عنکبوت .
برمیخیزم . نشانی از نور نیست تا پی بگیرمش . سهمم از نور را به کوری میبخشم و کورمال راهی دیگر میکشم ....



soroush   :   ghashang bud!ravan parishane bud!
عرفان   :   سلام قشنگ بود. از این نوشته ها خیلی خوشم میاد. 4 سال اینجوری مینوشتم!! موفق باشی
jigi   :   چرا از زمان ارسطو قاعده مکتوب بر این است که در هنر هرچه عمیق است و جدی غمناک وهر چه سطحی ومبتذل خنده آور وشاد؟؟؟چرا انسا نها و هر که انسان تر بیشتر به عمد در طلب آثارغم آور هنری اند و دوست دار تر؟؟؟
raha   :   agar in modat chizi nagoftam dalil bar nabodanam nabod.didam nemiae goftam shayad amadanam khalvatat ra bar ham zanad.khoshhalam ke amadi va roshan kardi otagham ra hatta be sosoye shamie kochak.
ناشناس   :   کپی شده ی قالب خود را در این مکان ببینید: http://www.maryambanoo.com
  :   سلام.خیلی عالی بود. وبت هم طراحی قشنگی داره هم متن های زیبایی نوشتی. راستی ممنون که بهم سر زدی.
شیوا.ن   :   یادم رفته بود مشخصاتم رو بزادم.
Comments :