شرایط سختی هست ...
فکر میکنی کی باعثش باشه ؟
بودنش مهمتر هست یا علتش ؟
علتش تو تحملش تاثیر داره .
تحمل؟ ....
کار دیگه ای هم میتونی کنی ؟
تقصیر تو نیست . من نتونستم ....
از سه تا نقطه بیشتر شد .
تو هم گیر میدی ؟
خب ... میگفتی
میگم شرایط سختی هست . نه راه پس دارم نه راه پیش .
به عبارتی مثل خر توی گل گیر کردی .
آره .... خفگی هم اضافه شده رو همه چیز . درگیری رو هم بهش اضافه میکنم .خیلی چیزهای دیگه که شاید تو ندونی .
اما من همه چیز رو میدونم .
دونستن خالی چه فایده ای داره . شده یه بار بغلم کنی ؟ یه بار دست بکشی رو سرم ....
خب من دست ندارم .
آره . در جریانم .... توجه کردی این ترانه چقدر قشنگ هست ...
شاید .
میشه بهم بگی وقتی این ترانه رو میگفت تو سرش چی بود ؟
داشت به روزهای بهتر فکر میکرد . هیچ وقت سعی نکردی انگلیسی رو کامل یاد بگیری .
حتما علتی داشته . همه چیزو تقصیر من ننداز . الان هم میفهمم چی میگه . فقط گفتم بگی تو فکرش چی بود .
امید .
واسه من سم هست . گرچه خریتم هیچ وقت نمیزاره نا امید بشم . بزار عوضش کنم بچه رو .
...
میگم این ترانه چه زیبا شروع میشه . ای کاش با یه تغییر ناگهانی زیباتر میشد .
خب ... این ریتمش رو از دست یکی دیگه زده .
آها . پس تقلب کرده . اه .... یادته نتونستم آخرش ساز بزنم ؟
آره .
خب . گوشم مشکل داشت . اگه گوشم هم مثل بینی ام تیز بود الان شوماخر شده بودم . هنوز گیتار رو بو میکنم . از ده سال پیش بوش کمی عوض شده . راستی . من برم شام . هستی که ؟
من همیشه هستم .
!
اومدم .
...
دیگه از این ترانه ها خوشم نمیاد . نمیفهمم اینها چی میگن . یعنی ترجیح میدم بهش فکر نکنم . اینکه یک نفر دیگه کنار آدم باشه . تو میدونی چه حسی داره ؟ ...آها .... یادم نبود .
...
میگم اگه آدم توانش رو داشته باشه خوبه . اما تو نزاشتی . یه روزی حالت رو میگیرم از بابتش . یعنی هیچ وقت نمیبخشمت .
من رو نمی بخشی ؟
بیخیال . میگم توجه کردی آدم ها چطور رفتار میکنند ؟ تازه گی ها به نتایج جالبی رسیدم . اینکه اصلا خودشون رو برای تصمیم گیری خسته نمیکنند و راحت ترین راه رو برای رفتار انتخاب میکنند .
آره . همه چیز رو ساده میکنند . تو چرا همه چیز رو سخت میگیری ؟
یعنی راحت بگیرم؟
من همچین چیزی نگفتم . فقط خواستم علتش رو به زبان بیاری .
میدونی الان دارم به چی فکر میکنم ؟
به یک تپه که تو گرمای تابستون سوخته شده و یه درخت گلابی جنگلی با برگ های سبز تیره و یه سرپایینی که از شدت سردرد اون رو شکل سیارک مسافر کوچولو میبینی ...
به چه امیدی اون روز رو به سر کردم ... چیزی نمیگی ؟
...
هیچ وقت فهمیدی من این نقطه ها رو نمیفهمم ؟ هیچ وقت تونستی تصور کنی من برای فهمیدنشون چه کلنجاری با خودم رفتم ؟
...
اینجاها رو من دیگه نمیفهمم
