July/08 June/08 May/08 April/08 March/08 February/08 January/08 December/07 November/07 October/07 September/07 August/07 July/07 June/07 May/07 April/07 March/07



 

 

 

 

May 31, 2007
.

شرایط سختی هست ...
فکر میکنی کی باعثش باشه ؟
بودنش مهمتر هست یا علتش ؟
علتش تو تحملش تاثیر داره .
تحمل؟ ....
کار دیگه ای هم میتونی کنی ؟
تقصیر تو نیست . من نتونستم ....
از سه تا نقطه بیشتر شد .
تو هم گیر میدی ؟
خب ... میگفتی
میگم شرایط سختی هست . نه راه پس دارم نه راه پیش .
به عبارتی مثل خر توی گل گیر کردی .
آره .... خفگی هم اضافه شده رو همه چیز . درگیری رو هم بهش اضافه میکنم .خیلی چیزهای دیگه که شاید تو ندونی .
اما من همه چیز رو میدونم .
دونستن خالی چه فایده ای داره . شده یه بار بغلم کنی ؟ یه بار دست بکشی رو سرم ....
خب من دست ندارم .
آره . در جریانم .... توجه کردی این ترانه چقدر قشنگ هست ...
شاید .
میشه بهم بگی وقتی این ترانه رو میگفت تو سرش چی بود ؟
داشت به روزهای بهتر فکر میکرد . هیچ وقت سعی نکردی انگلیسی رو کامل یاد بگیری .
حتما علتی داشته . همه چیزو تقصیر من ننداز . الان هم میفهمم چی میگه . فقط گفتم بگی تو فکرش چی بود .
امید .
واسه من سم هست . گرچه خریتم هیچ وقت نمیزاره نا امید بشم . بزار عوضش کنم بچه رو .
...
میگم این ترانه چه زیبا شروع میشه . ای کاش با یه تغییر ناگهانی زیباتر میشد .
خب ... این ریتمش رو از دست یکی دیگه زده .
آها . پس تقلب کرده . اه .... یادته نتونستم آخرش ساز بزنم ؟
آره .
خب . گوشم مشکل داشت . اگه گوشم هم مثل بینی ام تیز بود الان شوماخر شده بودم . هنوز گیتار رو بو میکنم . از ده سال پیش بوش کمی عوض شده . راستی . من برم شام . هستی که ؟
من همیشه هستم .
!

اومدم .
...
دیگه از این ترانه ها خوشم نمیاد . نمیفهمم اینها چی میگن . یعنی ترجیح میدم بهش فکر نکنم . اینکه یک نفر دیگه کنار آدم باشه . تو میدونی چه حسی داره ؟ ...آها .... یادم نبود .
...
میگم اگه آدم توانش رو داشته باشه خوبه . اما تو نزاشتی . یه روزی حالت رو میگیرم از بابتش . یعنی هیچ وقت نمیبخشمت .
من رو نمی بخشی ؟
بیخیال . میگم توجه کردی آدم ها چطور رفتار میکنند ؟ تازه گی ها به نتایج جالبی رسیدم . اینکه اصلا خودشون رو برای تصمیم گیری خسته نمیکنند و راحت ترین راه رو برای رفتار انتخاب میکنند .
آره . همه چیز رو ساده میکنند . تو چرا همه چیز رو سخت میگیری ؟
یعنی راحت بگیرم؟
من همچین چیزی نگفتم . فقط خواستم علتش رو به زبان بیاری .
میدونی الان دارم به چی فکر میکنم ؟
به یک تپه که تو گرمای تابستون سوخته شده و یه درخت گلابی جنگلی با برگ های سبز تیره و یه سرپایینی که از شدت سردرد اون رو شکل سیارک مسافر کوچولو میبینی ...
به چه امیدی اون روز رو به سر کردم ... چیزی نمیگی ؟
...
هیچ وقت فهمیدی من این نقطه ها رو نمیفهمم ؟ هیچ وقت تونستی تصور کنی من برای فهمیدنشون چه کلنجاری با خودم رفتم ؟
...
اینجاها رو من دیگه نمیفهمم

May 29, 2007
.

انسان زاییده ی اشتباه پدرانش ، در محاسبه ی جبران اشتباهات گذشتگان است .

May 21, 2007
.

بی تفاوتی بزرگترین دردی هست که الان احساس میکنم . چیزی برام مهم نیست . برام فرقی نمیکنه که چه کسی چی گفت یا چه کرد . بیخیال ..... که چی بشه . بیخیال اتفاقات گذشته ام . خیلی هاش . چه شد .... بعد از دندون درد و معده درد ، بی تفاوتی بدترین دردی هست که میشناسم .
این اوقات خیلی فکر میکنم که اصلا چرا من اینجارو خواستم درست کنم . شاید خواستم جایی باشه که بنویسم . خب من همون موقع که همچین چیزی رو خواستم جاهایی رو داشم برای نوشتن . جاهایی که بیشتر راضیم میکرد . بعضی اوقات فکر میکنم اینجارو ساختم که توش سکوت کنم . اما تو دستشویی هم میشد سکوت کرد . حتی بهتر از اینجا . شاید هم برای یه چیزهای دیگه ای اینجارو خواستم . اما مثلا چه چیزهایی ..... چیزهایی که وقتی به ذهنم رسید که دکترم در مورد روانپریشی ام به نتایجی رسیده بود ، بس عظیم . فکر میکنم اینجارو درست کردم که اولا تنها نباشم ، یعنی خودم باشم که حرفهای خودم رو بخونم . بعدش هم اینکه چیزهایی بنویسم که جلوی سرعت پریشانی روانم رو بگیرم .
گاهی لبخند میزنم الکی . در همون حین میگم عجب خری هستما ... احتمالا برای جبران غصه هاست که گاهی مثل حیوانات نجیب لبخند رو حواله بناگوشم میکنم . اما واقعا مسائل خنده داری توی زندگی من وجود دارند که بهشون لبخند بزنم ، یا حتی بخندم بهشون . تا این حد !
داشتم به اما و اگر ها فکر میکردم . یعنی غیر عاقلانه هست ، اما .... امایی وجود نداره . غیر عاقلانه هست . این هم ادامه ی همون افکار مزخرف کودکی هست . واقعیت این هست که اگه آدم توانایی اش رو داشته باشه خیلی از بلاهایی که سرش میان براش مفید هستند . حداقل چیزهایی میفهمه و خر از دنیا رفع زحمت نمیکنه . گفتم اگه آدم توانایی اش رو داشته باشه . اما گاهی زندگی چشمهاشو میبنده و همینطوری میخاد به آدم درسهایی بده که شاید هیچ وقت فرصت نشه ازشون استفاده کرد . اصلا من به چی میگم زندگی ، یا دنیا ، یا خدا .... احتمال خیلی نزدیک و اولین احتمالی که به ذهن میرسه اینه که زندگی و دنیا همون خدایی هستند که وقتی جرات نداریم به خدا فحش بدیم ، اینهارو علم میکنیم تا دهنمون رو باهاشون تر کنیم . اصلا چرا باس فحش بدیم . شاید واسه اینکه دنیا خیلی بی رحم و شاید هم مسخره هست . و ما هفت پشتش رو به هم پیوند میدیم . اما واقعا واقعا اینها کار دنیا نیست . یعنی دنیا یعنی چی . یعنی مجموعه ای از خیلی چیزهای دیگه . مجموعه ها شخصیت ندارند . حداقل اینقدر هفت رنگ هاشون شخصیت ندارند . من که معنی دنیا رو نمیفهمم . خیلی چیزهای دیگه رو هم روش . تنها چیزی که الان میفهمم اینه که هیچی هیچ فرقی نمیکنه . گور بابای همه چیز . ما باس بریم تو صف رحمت . من که حال ندارم سر صبحی ناشتا برم صف وایسم . از زنبیل گذاشتن و این کلک ها خوشم نمیاد . به قول حافظ وقتی داشتند نون پنیر رو تقسیم میکردن ما ابسنت بودیم . یادش بخیر . قبلا ها چقدر کتاب میخوندم . اههههههههه ! چه کتاب هایی خوندم که یادم نیست الان . اما از همه باحال ترشون کتاب کریم شیره ای بود و کاریکاتور های مرد امروز . میگم این محمد مسعود هم الکی ماتحت خودش رو به باد ندادا ... بیچاره تو بیست و دو بهمن سال بیست و شش بود که ترور شد . یادش بخیر . چه دورانی داشتیم اون زمان . یاد گذشته ها افتادم و نوستالوژی ها زنده شده ند . به قول ادیسه که میگفت اول خدا یه چیز رو آفرید و بعدش یه چیز دیگه که یادم نیست و بعد هم نوستالوژی رو آفرید . البت فکر میکنم منظورش غربت بود نه این نوستالوژی که منظور منه . شاید هم اصلا یکی دیگه گفته جای ادیسه که یه نفری که ممکنه خدا هم نباشه یه کاری کرده که ممکنه آفریدن هم نباشه که اولیش ....

قد یه سال آپ کردم ! تا سال دیگه

May 20, 2007
.

حقیقت ماهیگیر خوبی هست .

پ ن : یاد یک جمله میفتم ؛ نتایج اعمال ما قهراً به سراغ ما خواهند آمد ، هرچند در حال اصلاح خویش باشیم .

  
May 16, 2007
.

من از سرزمینی می آیم که دهشتناک ترین کابوس هایش ، تصادم یک هواپیما با ابرها بود ...

  
May 2, 2007
.

روزی یاد میگیری که خودت رو دوست داشته باشی . این قانون طبیعت هست . خیلی از قوانین طبیعت مطابق میل ما نیست . اما یادت باشه که ما زاده ی طبیعت هستیم و نمیتونیم علیه خواستگاه خودمون قیام کنیم . و روزی طبیعت رو هم دوست خواهی داشت. خودت رو برای خوبی ها و توانایی هات دوست خواهی داشت ، و طبیعت رو برای چیدمان اینها در تو . توی زندگیت فرصتی خواهی داشت برای فهمیدن خودت . مهم نیست که چقدر خوب باشی ، مهم نیست چقدر خوب بمونی . مهم اینه که چقدر خوب خودت و طبیعت رو درک کنی . طبیعت ابعادی هست که فعلا درش محصوریم .


پ ن :بخش هایی از ...

  
May 1, 2007
.

...
بعد از اینکه توانایی هات رو باور کردی ، ناتوانی هات رو درک کن . آدمها هر کدومشون یه جایی کم میارن . سعی کن نقاط ضعفت رو بفهمی . این فهمیدن حتی از بهبودشون هم مهمتر هست . سعی کن آروم باشی و فکر کن . هر موقع تونستی خودت رو ببینی اونوقت میتونی درست حرکت کنی .
و خاطرات .... خاطرات خراش زمان روی حافظه ی ماست . سعی نکن چیزی رو فراموش کنی . اینطور حقیقت رو خواهی کشت . فقط سعی کن اینقدری خاطراتت رو کمرنگ کنی که تو پس زمینه ی ذهنت محو بمونند . یه روزی بهشون نیاز خواهی داشت . به قول یه نفری ، گذشته چراغ راه آینده است .
فردیت خودت رو فراموش نکن . گاهی غبار احساس روی فردیت ما میشینه . یادت باشه آدمها اینقدر خوب نیستند که تورو برای خودت بخان . اگر همین فردیت نباشه همه آدمها شبیه همدیگه هستند . مثل یه گله گورخر . تو که نمیخواهی گورخر باشی؟ ... خوبه . پس یادت باشه خودت هستی . یادت باشه تنهایی . حتی اگر نباشی . چون آدمهای دیگه ای هستند که تنها هستند . و حتی اگه یه نفر دیگه هم تنها باشه ، باز تو تنهایی . جامعه انسان های ضعیف رو نمیخاد . پس قوی باش و پذیرای آدم های ضعیف . گرمشون کن . پشتشون باش تا بتونند دوباره حرکت کنند . همین میتونه بخشی از فردیت تو باشه . حداقل حالا حالا ها ....


پ ن : بخشی از نامه های یک دوست